تبليغاتX
دری وری
 
خیلی وقت ننوشتم.چون نه توی ذهنم نه دور و برم هیچ اتفاق خاصی نیفتاده.
مهمون خارجیامون که اومده بودن رفتن.جلسه رفتنام تموم شد.کلاسای دانشگاه تموم شد و من یک آن به خودم اومدم دیدم هفته اخر کلاسا شده و میان ترمها و من و درسای نخونده.
به همین سادگی این ترم هم تموم شد....
 
هراز گاهی بر میگردم عقب و به کارایی که انجام دادم نگاه می کنم و سعی می کنم نواقص رو برطرف کنم.
این دفعه بزرگتر شده بودم به نسبت ۳ سال پیش
شوهرش گفت که اگر منو توی خیابون می دیده نمی شناخته.از اینکه دیگران میگن بزرگتر شدم خوشحالم ولی هنوز یه چیزی عوض نشده....
 
هنوز ادما یاد نگرفتن که همدیگه رو همون طوری که هستند قبول کنن.هنوز هم به عناوین مختلف این اختلاف عقایدتون رو به رخت می کشن.هنوز هم به خودشون اجازه می دن دست بندازن ....
 
اون وقته که همین هنوزها ناراحتت می کنه.وقتی می بینی زمان می گذره قیافه ها عوض می شه حتی ایده ها و نظرات..... و تو هنوز هم همونی هستی که بودی.
گاهی وقتام خوبه ادما دیگران رو هم باور کنن و  یاد بگیرن که به عقاید اونا احترام بذارن.
 
هر تغییری یه نشونه ای داره.نشونه تکامل فکری اینه که نواقصت روبرطرف کنی وبزرگتر و بهتر فکر کنی.
ولی این رو هم خوب می دونم که راه حلش فرار کردن نیست.
باید باهاش روبرو بشی ولی وقتی چیز زیادی بلد نباشی و یه ذره هم بترسی و تنها باشی .....فکر کنم حق داری.نه؟
 
***دوباره امتحانات.برای همتون ارزوی موفقیت دارم.برای منم دعا کنین.
 
+ نوشته شده توسط مهسا در جمعه هفدهم خرداد 1387 و ساعت 22:43 |