تبليغاتX
دری وری
 
 
یه خبر همینطوری بگم ......
 
من فوق لیسانس قبول شدم در دانشگاه آزاد...
 
دیگه الان از لیسانس کمتر حرف نمیزنم.باید مدکتون رو نشون بدین بعد شاید تحویلتون بگیرمافاده رو داشتین .....
 
دیگه اینکه حس خوبی وقتی میبینی بقیه چقدر برات خوشحالن.اون وقته که از خوشحالی اوناست که خوشحال میشی با اینکه خودت هم راضی نبودی بعد همینجوری یواش یواش راضی میشی ...اخرش هم که معلومه.....به دانشگاه میروید...یه حس خوبی دیگه ای هم که داره اینه که یکی از آرزوهای بزرگتون برآورده شده واین خیلی شیرینی
 
از همه باحالتر قسمت خرید کردن برای دانشگاههمثل دوران مدرسه که باید اول مهر ماه میرفتیم مدرسه و از قبلش همه چیز واسه مدرسه میخریدیم و کلی هم واسش فکر میکردیم....دوباره حس میکنم کوچولو شدم و دارم میرم مدرسه 
 
گفتم یه کم خوشحالتون کنم نگید مهسا همش ناله میباشد.
این شبای عزیز واسه دخمل منم دعا کنید که دیگه ایشاله خوب خوب بشه.ایشاله هرکسی هر حاجتی داره خدا بهش بده اگر خیرشه.
 
تشکر اختصاصی از خان جون عزیز خودمهمیشه به من لطف داره.ایشاله سانتافه بخری باهاش بری صفا سیتیبا کودک درون
 
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 10:26 قبل از ظهر  توسط مهسا  | 

 
بگذر ز من ای آشنا
چون از تو من دیگر گذشتم
دیگر تو هم بیگانه شو
......
هر عشقی میمیرد
خاموشی می گیرد
عشق تو نمی میرد
...................
 
بدجوری هم توی مخم رفته هم توی حالم....
 
بدجوری دلم تنگ میشه وشده...چون هنوز م برام یاداوری میشه اتفاقای ۳ ساله پیش....داستان هجرت و غم همیشگی ته دلم...ولی با قضا و قدر نمیشه جنگید در بعضی مواقع ....روحت شاد...همیشه یادتم...
 
**نمیدونم قضیه بهار عزیزم چی شد و چطور شد که به اینجا رسید .ولی خیلی ناراحت و متاسف شدم...و هستم...
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 0:7 قبل از ظهر  توسط مهسا  |