بانک رفتم و درخواست جدید دادم.حالا باید برم دنبال گواهینامه.کارت دانشجویی هم معلوم نیست کی حاضر بشه؟ترم اخرمه.شاید یکی دو ماه دیگه

some of the Best Moments in Life:
بهترین لحظات زندگی :
· To fall in love.
عاشق شدن
· To laugh until it hurts your stomach.
انقدر بخندید که دلتون درد بگیره
· To find mails by the thousands when you return from a vacation.
بعد از اینکه از مسافرت برگشتید ببینید هزار تا ایمیل دارید
· To go for a vacation to some pretty place.
به یه جای خوشگل برید برای مسافرت
· To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقتون از رادیو گوش بدید
· To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب برید و به صدای بارش بارون گوش بدید
· To leave the! shower and find that the towel is warm.
از حموم که اومدید بیرون ببینید حو لتون گرمه !
· To clear your last exam.
آخرین امتحانتون رو پاس کنید
· To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to.
یه کسی که معمولا" زیاد نمیبینینش ولی دلتون می خواد ببینید بهتون تلفن کنه
· To find money in a pant that you haven't used since last year .
توی یه شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی کردید پول پیدا کنید
· To laugh at yourself looking at mirror, making faces. )
برای خودتون تو آینه شکل در بیارید و بهش بخندید
· Calls at midnight that last for hours.
تلفن نیمه شب داشته باشید که ساعتها هم طول بکشه
· To laugh without a reason..
بدون دلیل بخندید
· To accidentally hear somebody say something good about you.
بطور تصادفی بشنوید که یه نفر داره از شما تعریف می کنه
· To wake up and realize it is still possible to sleep for a
couple of hours.
از خواب پاشید و ببینید که چند ساعت دیگه هم می تونید بخوابید
· To hear a song that makes you remember a special person.
آهنگی رو گوش کنید که شخص خاصی رو به یاد شما می یاره
· To be part of a team.
عضو یک تیم باشید
· To watch the sunset from the hill top.
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنید
· To make new friends.
دوستای جدید پیدا کنید
· To feel butterflies! in the stomach every time that you see
that person.
وقتی "اونو" میبینید دلتون هری بریزه پایین !
· To pass time with your best friends.
لحظات خوبی رو با دوستانتون سپری کنید
· To see people that you like, feeling happy.
کسانی رو که دوستشون دارید رو خوشحال ببینید
To use a sweater of the person that you like and find that it still
smells of their perfume.
پلیورش رو بپوشید و ببینید هنوزم بوی عطرش رو میده
See an old friend again and to feel that the things have not changed.
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده
To take an evening walk along the beach.
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنید
To have somebody tell you that he/she loves you.
یکی رو داشته باشید که بدونید دوستتون داره
To laugh .......laugh. .......and laugh ....... remembering stupid
things done with stupid friends.
یادتون بیاد که دوستای احمقتون چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندید و
بخندید و ........ بازم بخندید
These are the best moments of life....
اینها بهترین لحظههای زندگی هستند
Let us learn to cherish them.
قدرشون رو بدونیم
"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگی یک مشکل نیست که حلش کرد بلکه یه هدیه است که باید ازش لذت برد
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 8:19 بعد از ظهر توسط مهسا
|
کیف پول مارا خانم دزده برد.


تنها چیزی که نصیبش میشه کیف پول تعداد زیادی کارت ویزیت و حدود۰۰۰ ۵تومان پول میشه.
منتها گواهینامه رانندگی و کارت دانشجویی و عابر بانکم هم توش بود ولی رمزش رو عوض کرده بودم.....نمیدونم چه خاکی توی سرم بریزم.
الهی کوفتش بشه....از گلوش پایین نره.... تصادف کنه....
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 9:13 بعد از ظهر توسط مهسا
|
همه قبل از عید خونه هاشون رو خونه تکونی کردن.
منم.به دلیل رکب خوردن از دوستان صمیمی (بعد از ۴ سال) ازاد شدن دوباره سر نخ لغو شدن استاد راهنمای پروژه و پروژه رو به اتمام و معرفی استاد جدیدو موضوع جدید و این تغییرات ناگهانی اب و هوا و بازگشت دوباره زمستان...تصمیم دارم که دلم و زندگی ام رو بتکونم حسابی.
دیگه اینقدر ناراحت و پر تنش و پر استرس نباشم.
اره دنبال یه شروع جدیدم...ولی یه چندروزی میکشه که این پس لرزه های ناراحت کننده از بین بره.
انگار هر چی خستگیهام که توی عید از تنم بدر رفت دوباره برگشتند سر جاشون و دوبرابر شدند.
میخوام روحیه ام رو عوض کنم.این به ازیادبردن و فراموش کردن خیلی کمک میکنه...میخوام این روزمرگی رو یه جوری از بین ببرم.ولی موندم چه کنم؟از کجا شروع کنم؟دنبال یه سرگرمی جدیدم.ولی نمیدونم چی؟
فقط میدونم که باید پوست بندازم درست مثل یه مار که پوست اندازی میکنه و بزرگتر میشه.سن مارها رو از روی تعداد پوستهایی که انداختند حساب میکنند(اگر اشتباه نکرده باشم)و این یعنی یه سال بزرگتر یه مرحله جدیدتر از زندگی یعنی یه شروع جدید.....
**واسه شروع جدید کسی پیشنهادی نداره؟(شماها که چیزی نمیگویید هیچ وقت)
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 0:4 قبل از ظهر توسط مهسا
|
میدونین چیه؟من فکر میکنم برای رسیدن به کسی که قسمت هر ادمیه یا همون نیمه گمشده ای که برای هر کسی یه فرد خاصیه باید سر یه قرقره نخ یا کلاف کاموا یا هر چیز دیگه ای مثل این رو گرفت و رفت جلو.
حالا چرا سرـ نخ رو گرفت رفت جلو؟فکر کنین شما یه ور دنیایین و اون یه ور دیگه.بعد خدا بین شما دوتارو با یه نخ بهم وصل کرده.بعد شما ها برای اینکه همدیگر رو پیدا کنین باید سر نخ رو بگیرید و دنبالش راه بیفتین تا به اون طرف مقابل برسین.حالا این وسط نخه گاهی به پای بعضی ادما هم میپچه.
اونوقته که تو فکر میکنی نکنه همون باشه.
هی سعی میکنی نخ رو ازاد کنی و سرش رو پیدا کنی.بازم میبینی نه انگار همون ادمه.بعد یکدفعه نخ باز میشه و...اره میرسی به یه ادم دیگه....یا اینکه میبینی بازم گیر کرده و هرچی هم سرش رو میکشی باز نمیشه....ایندفعه پای یک نفر روشه ولی خوب این یکی راحتتر ازاد میشه و.....
تو باز هم میون میلیونها ادم گم میشی با یه سر نخ تا یه نفر از این میلیونها نفر رو پیدا کنی.فقط تنها دعایی که میتونی بکنی اینه که خدا کمکت کنه تا سر نخت اشتباه نشه گره نخوره گم نشه ......
حالا انگار منم رسیدم به جایی که سر نخ گیر کرده بود سر دوراهی.
خوبی خداجونم اینه که انقدر دلیل و برهان منطقی برات میاره تا راضی میشی.و ازش تشکر میکنی.بعدشم میگی هر چی که شما بگین.........چون اون تنها کسی است که صلاح بنده هاش رو میخواد.یه عالمه بوس س س س س س س س س س س س


خداجون خیلی چاکریم.....هر چی شما بگین...
فقط و فقط تنها این کار تویه که باعث میشه خیلی اروم از کنارش بگذرم.بدون هیچ غم و غصه ای.خیلی دوست دارم...بازم حکم انچه تو اندیشی لطف انچه تو بنمایی .


+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 2:25 بعد از ظهر توسط مهسا
|
سلامممممممممممممممممممممم
سال نوی همتون مبارککککککککککککککک
پر از ارزوهای خوب سلامتی شادی دوست داشتن و......................باشه.
+
نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت 8:59 قبل از ظهر توسط مهسا
|