یکی دو روزه ترومپت میزنم...
دکترگله میکنه بیل زدن از درس خوندن راحتتره.خواستم بگم من هم بیل زدم هم درس خوندم...
راست میگی....
الفرزادالطبیب:سل داری؟...
پ.ن:اخراشه.
نفهمیدم چقدر زود تموم شد؟
مچت رو گرفتم....
در کوچه پس کوچه های ذهنم نیمه شب پرسه میزدی یواشکی مثل همیشه مرموز و اروم ....
اینجا چه میکردی؟....
از تو بعید بود...اونم چی؟دوبار؟....
انتظارش را نداشتم ....
پ.ن:نظرتون راجع به این تصویری که گذاشتم چیه؟یه جورایی کار خودمه
همه جوره نظر بدین؟طرحش مفهومش...
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 5:32 بعد از ظهر توسط مهسا
|
قانع بودن به کمترین چیزها...
چه فایده یا ضرری داره؟
کسی میدونه ایا؟
+
نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 7:1 بعد از ظهر توسط مهسا
|
+
نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت 3:4 بعد از ظهر توسط مهسا
|
به هر وضعی بوده بالاخره خودتو رسوندی اینجا
دوتا پیچ مونده تا برسی بهش
احمقانه اس اگر بگی اشتباه کردم
و مزخرفه اگر بگی خسته شدم
اینهمه مشقت و نفس نفس زدن ....
حالا وسط راه موندی ....که چی؟
راه برگشت هم داری اتفاقا...خیال نکن سخته برگردی
کافیه انصراف بدی و بگی دیگه نمیام
مثل خیلیای دیگه.....
اونوقته که اینهمه راهی که اومدی تبدیل میشه به یه جاده کفی...
ولی برای ابد باید بسوزی که اه اینهمه راه رفتم ولی....
زنجیر پاره کردی...بارون هی میاد و نمیاد...
توی استخر داری تقلا میکنی...مسخره اس؟
یه چیزایی احتیاج داره...صبر ..صبر..صبر...
و بیشتر از اون یه نیروی محرکه...
بدجوری لو باتری میزنه...داره خاموش میشه اگه شارژر پیدا نکنه....
پ.ن۱:... موثر واقع میشوند ایا؟ (cheers)و یاداوری....
پ.ن۲:ورژن جدید دعای شب کودک:
خدایا امشب اب کم خوردم دستشویی هم رفتم پس کمکم کن جامو خیس نکنم.
حالا که دعاتو خوندی برو لالاکن!!
پ.ن۳:نتیجه چیه؟
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 11:1 قبل از ظهر توسط مهسا
|
پر از درد میشوم...
حتی یلدا را که اینقدر دوست میدارم...
تیکه ها بندها همه باهم فشار میاورند...
اگر به دادم نرسی زوالم حتمی است...
تاب و توان ندارم....
پراز دعای بارانم...اما دریغ از باران....
سرما در همه جا رخنه کرده است..
حتی شبها موقع خواب هم از تیزی سرما در امان نیستی...
خراشهای زیادند...
+
نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 8:51 قبل از ظهر توسط مهسا
|