تبليغاتX
دری وری
 
تجربیات یک روز:
روز را شروع می کنید در حالیکه از قضای روزگار حالتان( خداروشکری) خوب است و اصطلاحا شارژین.
یک انسانی که برایش جا گرفتین دیر میاید و عوض سلام چشم غره نصیبتان میکند همان انسان زده حال( فیمیل) در هنگام انتراک بر میگردد میگوید:
تو چته؟ خیلی شارژی امروز؟
ما: در حالیکه ضدحال دریافت کرده ایم اول صبحی با تعجب و میزان زیادی دلخوری برمیگردیم میگوییم که  ناراحتی؟ برج زقنبوت میشویم
 
 
 
همان ادم یک ساعت و نیم بعد در حیاط دانشگاه:
***(این چیزی که دارم میگم اصلا اتفاقات مهمی نیست از دیدگاه "ما". شما حرفهای ضد حال رو بخونین ببینید من چه کرده ام که خود نیز نمیدانم؟
 
یکی از اولاد ذکور میایند که جزوه بگیرند:
ما را خطاب قرار میدهندو جزوه درس ....را در خواست دارند و ما جزوه را میدهیم.(ما با این اولادان ذکور هیچ صنمی نداریم)
انسان زده حال :چه خبره؟ همش میاد جزوه میگیره.
**از همینجا ما اعلام میداریم که ای اولادان ذکور و اناث
 اگر به کسی رحم روا ندارید به ما لطف کنید دیگه جزوه نخوایین در عوض بروید از این انسان ضدحال قرض بگیرید.چون احتمالا این دفعه یا چشممان را از دست می دهیم یا گیسهایمان را.
 
***ما خیلی ناراحت و غمناک و شرمنده  هستیم .احیانا اگر ما نامه ای دستخطی یا اعلامیه ای جهت انتشار و صدور جزوه  به کسی یا جایی داده ایم که خویشتن خویش نیز از ان خبر نداریم ما را اگاه کنید و از این حرفهای خاله زنکی نجات دهید.در غیر اینصورت در بیمارستان به عیادتمان بیایید.گل و کمپوت اناناس یادتون نره
 
**والا ما خود نیز خبر نداریم چه کرده ایم که اینجوری ما را مورد شماتت قرار میدهند.نکات گفته شده بسیار سطحی و خلاصه میباشد.
 
*ما قول میدهیم تابلوی انتشارات را به ضدحال بدهیم و خودمان انصراف دهیم.
 
**ما حسرت میخوریم از اینکه فیمیل شده ایم کاشکی استثنائ میل بودیم شاید از این خاله خام باجی بازیها  نمیدیدیم.
 
*** اگر دوست داشتین برای 100000000000000000000000000000بار ما را راهنمایی فرمایید.
شما خیلی بامرام هستید دوستتان میداریم
 
*با انسان حسود چه باید کرد؟کسی ایا میداند؟
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 12:29 بعد از ظهر  توسط مهسا  | 

 

لئوناردو داوينچي موقع كشيدن تابلو "شام آخر" دچار مشكل بزرگي شد: مي بايست "نيكي" را به شكل عيسي" و "بدي" را به شكل "يهودا" يكي از ياران عيسي كه هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت كند، تصوير مي كرد. كار را نيمه تمام رها كرد تا مدل‌هاي آرماني‌اش را پيدا كند.

روزي در يك مراسم همسرايي, تصوير كامل مسيح را در چهره يكي از جوانان همسرا يافت. جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهره اش اتودها و طرح‌هايي برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريباً تمام شده بود ؛ اما داوينچي هنوز براي يهودا مدل مناسبي پيدا نكرده بود.

كاردينال مسئول كليسا كم كم به او فشار مي آورد كه نقاشي ديواري را زودتر تمام كند. نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شكسته و ژنده پوش مستي را در جوي آبي يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا كليسا بياورند , چون ديگر فرصتي بري طرح برداشتن از او نداشت. گدا را كه درست نمي فهميد چه خبر است به كليسا آوردند، دستياران سرپا نگه‌اش داشتند و در همان وضع داوينچي از خطوط بي تقوايي، گناه و خودپرستي كه به خوبي بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداري كرد.

وقتي كارش تمام شد گدا، كه ديگر مستي كمي از سرش پريده بود، چشمهايش را باز كرد و نقاشي پيش رويش را ديد، و با آميزه اي از شگفتي و اندوه گفت: "من اين تابلو را قبلاً ديده ام!" داوينچي شگفت زده پرسيد: كي؟! گدا گفت: سه سال قبل، پيش از آنكه همه چيزم را از دست بدهم. موقعي كه در يك گروه همسرايي آواز مي خواندم , زندگي پر از رويايي داشتم، هنرمندي از من دعوت كرد تا مدل نقاشي چهره عيسي بشوم!

"مي توان گفت: نيكي و بدي يك چهره دارند ؛ همه چيز به اين بسته است كه هر كدام كي سر راه انسان قرار بگيرند."
-پائولو كوئيلو

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 6:59 قبل از ظهر  توسط مهسا  | 

 
 
ما شدیدا غمباد گرفته ایم( همان حزون و اندوه بسیار بسیار شدید به قدرت۱۰ ریشتر است)
 
ارزویمان(امیدمان) در حال فنا شدن است چه کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
 
هوای دلمان طوفانی است ولی نمیبارد اینرا میدانیم
 
 
ما خیلی اندوهگینیممممممممممممم
 
ما را نجات دهید داریم از دست میرویممممممممممممممممممممممممممممم
 
 
**ما امروز فهمیدیم که چه خاکی بر سر خویش ریخته ایم.ما باید خیلی خیلی زودتر شروع می کردیم و اکنون نیز به دلیل کلاسهای دانشگاه نمیتوانیم درسی بخوانیم ما به قولی خاتون گ*ه گیجه گرفته ایم که ترم را بخوانیم یا ارشد را.
امتحان ارشدمان دقیقا روز تولدمان است و ما تنها سالی است که ارزو میکنیم تولدمان کاشکی نیاید
 
ما خیلی زیاد نگران شده ایم.
 
****فقط اگر راه حلی دارین کامنت بذارین حتی شما دوست عزیز
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 8:56 بعد از ظهر  توسط مهسا  | 

 

همه ی ما توی زندگیمون توی قسمتهای مختلفش دوستای مختلفی داریم  درکلاس درس محل کار و خانواده اینترنت کلوب  وبلاگ .................

یکی از خوشیهای ادمیزاد می تونه توی رابطه اش با دوستاش باشه که اگر تصادفا و یا عمدا خیلی باهال و پایه باشن  هر جا که باشن بترکونن.

البته من دارم  صحبت کلی میکنم و نمیخوام راجع به انشعابات ویا انواعش صحبت کنم

یعنی سعی دارم دیدگاهم رو شرح بدم تا اونجا که بتونم.

 خوب متاسفانه یکی از نقاط ضعف من هم همینه (البته فکر منفی نکنید و تفکر مثبت داشته باشید و منظورم از دوست  یک کلمه عام و معمولی و ابتدایی است!!!)

اول اینکه درست و حسابی بلدنیستم کسی رو که از نظر سطح فکری به من بخوره رو پیدا کنم  که این خودش از معضلات بزرگی است که انسان می تواند در زندگی داشته باشه به خاطر اینکه وقتی مثل من فلک زده میخوام در مورد خاصی منو راهنمایی کنه نه تنها هیچی بلد نیست بلکه بعدش شروع به ایراد گرفتن و کوبندن انسان میکنن اونم نه تنها بلکه دوتایی باهم    هر کدوم یه مدل وروش !!!

 بعدیش هم اینه که وقتی جسارتاشروع می کنید به صحبت کردن بالغ بر 500000  هزار بار وسط کلام شما میپرند تا شما کاملا از حرف زدن خود هم پشیمان شوید هم اینکه اصل مطلب رو فراموش کنید هم اینکه اخر سر عصبانی بشی ازحرفی که میخواستی بزنی و همینطور حرفات رویهم تلمبار بشه تا بازهم از انتخاب دوستان گلی که کردی به وجد بیایی و خویشتن خویش را سلام و درود کنی!

 نکته بعدی یا راه حل بعدی اینه که اگر شما سعی کنید هیچ گونه اطلاعاتی از خودت  ندی با اعتراض مواجه میشوید که شما هیچی نمیگی و توداری و.....

اگر در مورد مثلا انتخاب واحد تمام جزییات را شرح دهید برمیگرده میگه تو خیلی بدی به من استرس وارد کردی؟!!!!

 انسان از دوستش انتظار دارد که در برخی مواقع به دادش برسد(انتظار زیادی است؟)ولی دریغ که هیچی کاری که نمیکند هیچ غمهای انسان را دوچندان می نماید.

 ما همچنان برای خویشتن خویش متاثر هستیم و اشک میریزیم چراکه:

 به دلیل نداشتن هیچ گونه خواهریا خاله ای مادر بیگناهمان مجبور است به تمام ناله های ما گوش فرا دهد + اینکه تازه عصبانیت شما از دوستان متذکر شده را نیز باید تحمل نماید.ما خجالت زده ایم

 ما بدلیل اینکه دوران دبیرستان گندی داشتیم دوست جالبی از ان دوران نداریم.

حالا هم که دیگه هچیییییییییییی

دوستان قدیمی تر هم که مقدار متنابهی بی وفاااااااااااااااااا تشریف دارند .

 *متذکر میشویم که ما همیشه زنگ و تلفن میزدیم ولی از انجایی که هر رفت یک امدی دارد و وقتی یکطرفه شود نتایج بسیاری از ان گرفته می شود  انگاه قطع میشود به مرور زمان

 **ما شدیدا احتیاج به دوستی مهربان خانم  بافکر ارتیست  باذوق جهت دوستی(مثل خودمان) نیاز مندیم.

پ.ن:عزیزان توجه داشته باشن که ما از همین تریبون اعلام میداریم  که ما اصلا   ل ز ب ی ا ن  نیستیم فقط  دخمل کوچولوگی هستیم که یه مقداری در این سن و سال ترشیدگی  بلد نیست دوست معمولی پیدا کنیم ان هم   ف ی م ی ل حالا چه رسد به  جنس م ی ل(حدیث مفضل).

پ.ن:خانم نصیحت به ما گفته اند که شما مهارت دوست پیداکنی را بلد نیستید و به ما پیشنهاد کردند که از نو برای خویش دوست بیابییم.(عمق فاجعه را بیابید)

از انجا که ما خیلی زیاد احساس خطر می کنیم  و می ترسیم از تهنایییییییییییییی(دلتون بسوزه یکمی برام خوب   مستا تهنا  مستا غمباد  مستا غمگین ) و ار انجایی که فقط از دوستان بلاگی اش روی خوش دیده است   از همینجا اعلام میدارد که هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم!!!!!!!!! شماره حساب رو بعدا اعلام می کنم.

از شما درخواست داریم مهارتهای خویش را بروی دایره بریزید تا ما را یاری فرمایید.

 پ.ن:استاد مربوطه سعی در گروه بندی کلاس دارد و از دوستان میخواد خودشان گروه بندی شوندواسه همین مارا مثال میزند که مثلا من نمیدانم  خانم .... با چه کسانی صمیمی هستند ما هم در عملی متهورانه اعلام میداریم که ما با تمام کلاس دوست می باشیم. استاد در جواب میفرماید که شما ادم خوش مشربی هستید و دوستان می فرمایند که چشممان روشن که شما م ش ر و ب هم میل میکنید افرین!! ای با با دستمان رو شد .............(دروغ گفتیم باور نکنید)

  **راجع به برخورد با تیرماهی ها هر چه میدانید رو کنید.(البته در این مورد خاص  جنسیت مهم نیست ) ما  وسط چله زمستون هستیم.(ما اجتماعی هستیم حرف هم می زنیم ولی بات نیستیم از دوست نگهداری کنیم)

**ما شدیدا خجالت زده ایمما را درک کنید

 *** شورای عالی ما به میزان زیادی از شما پیشاپیش تشکر می کند. 

 *نظرات پس از تایید نمایش داده میشود

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 6:30 بعد از ظهر  توسط مهسا  | 

 
تا وقتی یه چیزی نیست خیالت راحته که نیست.ولی خدا نکنه یه طورایی بفهمی که اون چیزی که فکر می کردی نیست  داره پیداش میشه.اونوقته که .....
 
نمیدونم بهش می گن دردسر درست کردن یا خیال بافی یا مشغولیات ذهنی یا هر چیز دیگه ای.از وقتی راجع بهش فهمیدم نمیتونم ازفکر کردن بهش بگذرم.ولی فکر کردن من هم فایده ای نداره.چون وقتی خودش نیست و زیاد هم نمیدونی راجع بهش پس خود درگیری درست کردنت واسه چیه؟
 
شاید واسه اینه که فکرش رو هم نمیکردم.یعنی دوست داشتم ولی انتظارش خیلی دور از ذهن بود.
 
دوباره الکی دارم میرم روی مخ خودم ......الکی ناراحتی  یا ..... واسه چیزی که ..........
 
واقعا که
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 7:46 بعد از ظهر  توسط مهسا  | 

فکر می کنم حالم میخواد خوب بشه یا اینکه داره خوب میشه.چندتا اتفاق کوچولو برام افتاده که فکر میکنم حالم رو میخواد بهتر بکنه.
 
اولیش اینه که بالاخره اقایون دکاتیر(جمع اطبا)گفتند که تمام مشکلات من برای اینه که میزان متنابهی حرص نوش جان می کنم اخه خونمون غذا نمیدن بخوریم(این حرص یعنی حرص خوردن عصبانیت زیر پوستی بدون اینکه بفهمی یه جور عصبانیت یواشکی نه اینکه آز و طمع باشه!!!!!!!!!!)
 
دومیش اینه که ......هاااااااااا؟؟؟؟!؟!!!؟!؟؟!؟!(اصلا دوم نداریم)
 
سومیش اینه که یه لطفی در حق خودم کردم برای کاهش فشارات عصبی تعداد واحدهارا کاهش دادیم باشدکه حالمان بهتر شودو خود تشویقی بگیریم.
 
پ.ن*از امید جان عزیز که مثل اسمش امیده خیلی خیلی زیاد تشکر میکنم چون من دوستای گلم رو خیلی دوست میدارم و برای اینکه ناراحتشون نکنم جوان مردم غصه دار نشه تصمیم گرفتم پست جدید بنویسم که هم خجالت نکشم هم کسی رو نکشته باشم همین که باشد که حالمان بهتر شود.
 
پ.ن*ما در جهت تغییر روحی مان به سختی کوشش می کنیم.اگر کسی هم در جهت تلاش ما نسخه ای دوایی دارویی شربتی نوشته ای دستخطی داره ما با روی باز به استقبالش میرویم.(هر چیزی که حال و احوال انسان را عوض کند)
 
پ.ن*از اینکه با نوشته های خویشتن خویش ما را مشعوف می کنید مشعوفیم.
 
پ.ن*ما به بادی بیلدینگ شدنمان ادامه میدهیم همه مارا تشویق می کنند احتمالا با این روند ما به مانکن یا مدل ورساچی اینا می گوییم برین کنار بریختا که ابجیتون داره میاد .
  
پ.ن*یکی از بچه ها ازم یه نرم افزتری خواست چندبار هم اس ام اس داد.اخر سر هم که سی دی رو بردم که بهش بدم یکی از دوستام گفت اااااا منم انتی ویروس می خوام!!!!!!!!!!!!!!ما از خجالت امدیم یواشی در بریم یا اصلا بروی خودمون نیاریم که نشد ما این شکلکی شدیم.                      
پ.ن*شما سعی کنید ما را تشویق کنید
از اینکه نظرات منفی نمی نویسید تشکر میکنیم(بطور خیلی خیلی جدی با فرد خاطی برخورد خواهد شد حتی شما دوست عزیز   ممنون  که نمینویسین)
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 9:17 بعد از ظهر  توسط مهسا  |