تبليغاتX
دری وری
 
حال مااندکی دارد رو به بهتر شدن میرود و ما از این بابت بسیار مسرور میباشیم  چرا؟
ما به دلایلی که اقای دکتر فرمودند باید زانوی پایمان را تقویت میکردیم در نتیجه رفتیم دنبال وزنه و دمبل و.....(بابا بادی بیلدینگ.......... نفس کش.......)
از انجایی که خداوند هنگام خلقت ما از پوست پیاز به جای همه چیز استفاده فرمودند دستمان هم از رده خارج شد(البته ما روی ماه خداوند را می بوسیم مزاح کردیم)
ما پیش همان دکتر جان رفتیم  ولی تصمیم راسخ گرفتیم که ایندفعه باشات گان خدمت اقای دکتر برسیم .
دکتر جان دیگری برایمان ازمایش نوشتند رفتیم خون مان را در شیشه کردیم ولی ننگش برایمان  باقی موند.چرا؟
از انجایی که دستمان به پروژکتور گفته برو غازت رو بچرون و یک طرح کوییسم بنفش خوشگل بزرگ هم افتده روش تبدیل شدیم به معتادان تزریقی.(ما همینجا منکر هرگونه اعتیاد میشویم)
برادر جانمان هم طی حرکتی محیرالعقول می گوید مواد خونت کم شده می خواهی تزریق کنی بیا خودم برات رگ بگیرم این دفعه تابلو نشی.
ما تشکر میکنیم از اینکه برادری به این مهربانی خداوند به ما عنایت فرموده اند که اینقدر به فکر این حقیر هستند.ما قول می دهیم از شنبه ترک کنیم!!!!!!!!

تابلوی ما روز به روز زیباتر می شود(از خود متشکریزم........ از خود تعریف کنی حاد........)
یکی از عزیزان میاید از تابلوی ما تعریف کند:
پرسپکتیو داره تابلوت.... نه؟
ما:بله
اها این که جلوه.... اون که وسطه.......... اونم که اخره ......اونم دیواره که پشتشه
ما:بله
اون انحنا رو با شابلون کشیدی یا با دست؟
ما:(اندکی از این حرف سکته خفیفی می کنیم)نه با دست کشیدم
اخه من در نقشه هایی که می کشم از شابلون استفاده می کنم.
ما:نه به دلیل ضرب قلمش از دست خودمان استفاده می کنیم
 
** لطفا در هنگام تعریف از هر چیزی از کلمات ساده و غیر تخصصی استفده نمایید مثلا زیباس قشنگ شده(ما می دانیم  هر کسی در چه حدی از هنر سر در میاورد!!! )
به ما گفتند شما بد متوجه شده اید داشتند تعریف میکردند
 
**از کلیه دوستان عذر می خواهیم همش راجع به بیماری و غم و غمبرک و چنبرک و اینا نوشتیم.ما قول می دهیم دیگر از اینا ننویسم.
 
**یک ضرب المثل هستش که می گه:همه رو برق می گیره ما رو چراغ نفتی!
ما از همینجا به همه چراغ نفتیهای فامیل دوست اشنا عرض میکنیم برن خودشونو تحویل بدن  اخه نفتیا رو سقف میزنن برقی میدن.ما هم تا اطلاع ثانوی از پذیرفتن هر گونه چراغ نفتی که افسرده  مشکلدار  ورشکسته باشه معذوریم.جواب اس ام اس و اف و ای میل وفاکس و نمابرو اینا رو هم نمیدیم.اخه بوی نفت ما رو هم خفه کرد!(ما تازه داریم خوب میشویم )
                                                                                                    
                                                                                                         شورای عالی ما
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 8:54 قبل از ظهر  توسط مهسا  | 

 
ما شدیدا حال کردیم در این حس و حال باقی بمانیم.منظورمان همان حس وحال بیخیالی باقی بمانیم.
یک واقعیت تلخ:
امروز ۱۳ مهرماه است.یعنی ۱۳ روز هم از مهر گذشت واینجانب باز هم در بیخیالی باقی مانده ام همچنان.ما به کلی بیخیال ادامه تحصیل شدیم.تصمیم داریم سال دیگر اقدام کنیم تا فشار کمتری را تحمل کنیم.
ما خویشتن  خویش رابا یک حرکت محیر العقول غافلگیر می کنیم"حتی دیگر نقاشی هم روزنه ای برای نجاتمان نیست.تموم دریچه ها بسته است.یعنی بسته شده است.نمیدونم این دیگه چرا بسته شد؟راهی نمیابیم"
ولی اینو می دونم که از پست قبلیم تا حالا یه خرده بهتر شدم.البته نه خیلی.الان کمتر میخوابم و کمتر فیلم میبینم.
ولی هنوزم توی فاز "بنویس از سر خط " باقی موندم.دخی دکتر مان طی مکاتبه ای که داشتیم به ما گوشزد می کند که در ما علائم افسردگی می بیند و ما باید خیلی خیلی حواسمان جفت و جور باشد.
 
همچنان در جست وجوی روزنه ای جدیدی باقی مانده ایم."در جستو جوی دلتورادو"لازم به ذکر است که ازهمینجا از کلیه دوستان به خاطر راهنمایی هایی های خوبشون تشکر می کنیم.
 
در طی نشستی که با مادر خانمی داشتیم علل انهدام یکباره مان را لیست کردیم و یافتیم و در پایان جلسه به این نتیجه رسیدیم که باید منتظر یه اتفاق خیلی خیلی عظیم باقی بمانیم.این دفعه کاری از دستم بر نمیاد برای ایجاد یه اتفاق عظیم .باید صبر کنم.
 
قرار است طی دو روز اینده به دانشگاه برویم.اشالله این اخرین مهرماه ای است که به این دانشگاه در مقام دانشجو میرویم.
پ.ن:ما به اهنگ ونجلیس گوش می دهیم و اندکی پرواز می کنیم.در ارتفاعی کوتاه از سطح زمین
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 4:32 بعد از ظهر  توسط مهسا  |