تبليغاتX
دری وری
 
یه چیز جالبی کشف کردم البته این قضیه به روش اثبات استنتاجی به اثبات رسیده.هر وقت که نمی فهمم چرا قاطیم می نویسم یا با کسی حرف میزنم درست مثل دکتری که به بیمار ش میگه این علائمی که شما بهش اشاره کردید مربوط به فلان بیماریه.
تقریبا فهمیدم مشکلم چیه که همش از زیر درس خوندن در میرم.ولی فعلا که نمیتونم کاری بکنم یا اینکه به کسی بگم(چون نمی تونم به دور و بریام اعتماد داشته باشم از این می ترسم که متهمم کنم به چیزهایی که دوست ندارم بشنوم)ولی اینو هم می دونم که خودم هم نمیتونم به تنهایی حلش کنم ودر غیر اینصورت هم به زودی منهدم می شم.
تصمیم دارم از خدا بخوام مشکلم رو حل کنه.
کتاب همخونه رو تازه خوندم.کتاب جالبی بود ولی حتما باید یه بار دیگه هم بخونمش.یلدا رو دوست داشتم همینطور شهاب را.ولی داستان یه جاهاییش غیرواقعی بود.ولی با این وجود کتاب جالبی بود.

 هفته دیگه دارم میرم مسافرت ولی هنوز درسای ترم تابستانی که گرفتم رو نخوندم.هفته بعدش امتحان دارم.منو دوتا کتاب تخصصی و۷۰۰ صفحه و... اعتماد به نفس در حد دکترا و بالاتر
قراره تا ۵شنبه بخوونمشون حتما.اشاللللللهههههههههههههههه
 
**برام بازم دعا کنین
*** خیلی دوستتون دارم
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 10:14 بعد از ظهر  توسط مهسا  | 

 
 
 از وقتیکه امتحانام تموم شده اوضاع برعکس شده.سرم شلوغتر شده.ولی نمیدونم چرا اینقدر دلتنگ و عصبی و ناراحتم.
توی این یک ماهه به قول مامان شدم مثل ترقه تا یکی یه چیزی میگه فوری قاطی میکنم ناراحت و عصبانی میشم.
از همه بدتر این معده درد و سردرد کوفتیه.خسته شدم از بس کمپوت خوردم یا سردرد داشتم.این دکترهام که تکلیفشون معلومه.بعد از این همه مدت رعایت کردن اقای دکتر می فرمایند حتما رعایت نکردی؟!!!
تازشم ترم تابستونه هم دارم مثلا هم برای ارشد هم درس میخونممن که چشمم اب نمیخوره.
خلاصه کلی قاطیم.خودمم هیچی نمیفهمم.فقط همین.
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 4:55 بعد از ظهر  توسط مهسا  |