تبليغاتX
دری وری
سلام سال نو شما مبارک
بعد از یه تاخیر 10 روزه .خوب امسال می گن سال خوکه و خیلی هم پر برکته.الحمدالله تا اینجاش که خوبه با اینکه جای افتاب  زندگیمون خالیه و خیلی هم جای خالیش احساس میشه
 
ولی باهمه این حرفا تا اینجا که خوب بوده.بیخودی نیست که میگن   خدا گر زحکمت ببندد دری زرحمت گشاید دردیگری.روز اول عیدی که عمو وزن عموم بودن که خودش واقعه مهم تاریخیه چون اصلا ایران زندگی نمی کنند.بعدشم که رفتند مهمون داشتیم  روز دوم عیدم داداشم رفت سفر.بابابزرگمم دو روز بعد زورکی فرستادیم سفر با عمه کوچیکم و خانواده اش.فرداشم عمه بزرگمو خانوادشون.نتیجه  منطقی اینکه ما تنها شدیم سه تایی.یکی از مهمونامون اومد خونمون از ساعت 8تا12.5شب موندش و بعد هم بزور رفت چون همه خوابشون گرفته بود.بعدهم که ییهو همه در ظرف دو روز برگشتن خونه.داداشمم قراره فردا بیاد.پریروز که بابابزرگم اومد حالش بد شد و اینا.هیچکسی ریاد تحویل نمی گرفت چون اصولا کم طاقته .وقتی دیشب منو بابامو شوهر عمه ام راهی بیمارستان شدیم عمق فاجعه رو تازه درک کردیم .فعلا که بیتریم. هر کسی که به ما رسید گفت لاغر شدی وااااااااا ترکه
 
شدی اوا باربی شدی .خلاصه ما اشهد خودمونو خوندیم.یه گیره مو تلفات دادیم وخودمم مریض شدم :) :D 
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 1:44 قبل از ظهر  توسط مهسا  |