تبليغاتX
چند کلمه حرف
دلم عاشقی می خواهد.....از همانهایی که برایت میمیرد......

دلم خیلی چیزها میخواهد.....

دلم دوست داشتن میخواهد با طعم رفاقت.....

دلم گریه با بغض و هق هق میخواهد.....از همان هایی که میمیری.....

خسته ام از این همه بی تفاوتیها....

از همه این حرفهایی که میدانم و بروی خودم نمیاورم....

اما.....

می آیند آرام و بی صدا خیلی دوستانه به رویم می آورند....

مرا نیمه جان رها میکنند و میروند....

به همین سادگی!

+ تاریـــــــخ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ساعــــت 10:44 بعد از ظهرنویــــسنده م.ه |
آرام شوهر کرده، 
قرار کنسل شده، 
تابلوی راهنمایی و رانندگی می گوید 5 کیلومتر تا دیوانگی و جنون بیشتر نمانده!

+ تاریـــــــخ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ساعــــت 0:44 قبل از ظهرنویــــسنده م.ه |


**سال جدیدتون مبارک باشه.....

ان شالله هرجا که هستید موفق باشید و شاد....


+ تاریـــــــخ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ساعــــت 8:57 قبل از ظهرنویــــسنده م.ه |
روی دیوار اتاقم یه ساعت دارم که از طرفی نگاش کنی میبینیش...

سه چهار روزی بود که از کار افتاده بود....

هر روز که نگاش میکردم می گفت ساعت 4:15:55 است!

تو دلم همش میگفتم چی میشد منم مثه این ساعته میشدم!؟!

آخه حال و احوال منم شبیه همین ساعتس این روزا...

امروز باطریش رو عوض کردم و دباره راه افتاد و شروع کردم....

دلم یه اتفاق میخواد مثه یه باطری عوض کردن تا حالم خوب بشه....

دلم واسه خدا تنگ شده...........

+ تاریـــــــخ چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 ساعــــت 8:59 قبل از ظهرنویــــسنده م.ه |
زندگی همینه دیگه....

جمله ای که صدها هزار بار تا حالا شنیدیم و بازم میشنویم.....

یه موقع چشاتو وا میکنی و میبینی که بلـــــــه...

بازم هوش نبودی و زمانت از دستت رفته....

بازم جای شکرش باقیه که هنوز یکم زمان داری....

شاید یه تکونی به خودت بدی بتونی یه کارایی رو به سرانجام برسونی......

همیشه نمیشه که منتظر یه اتفاق بود....

گاهی باید خودت اتفاق باشی.....

+ تاریـــــــخ جمعه پنجم اسفند 1390 ساعــــت 7:43 بعد از ظهرنویــــسنده م.ه |